در این خانه عرشیان ملائکه الله بر فرشیان خلیفه الله سجده آورده اند و به تفسیر «اِنّی اعلَمُ مالا تَعلَمون» نشسته اند.


             شهید مرتضی آوینی در وصف خانواده شهیدان حجتی:

در انتهای یکی از کوچه های صمیمی شهر نجف آباد خانه ای است که بر فراز آن فرشته های خدا بال در بال،چتری از رحمت خاص کشیده اند؛ چرا که آن خانه مجلای نور خداست و در آسمان عشق چون شعرای یمانی         می درخشد.
 
                                                         روحشان شاد


ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 | 9:11 | نویسنده : حجتی |

ياد دارم يك غروب سرد سرد ...
ميگذشت از توي كوچه دوره گرد:

دوره گردم ، كهنه قالي ميخرم
دست دوم جنس عالي ميخرم

گرنداري كوزه خالي ميخرم ...
كاسه و ظرف سفالي ميخرم

اشك در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهي زد وبغضش شكست

 



اول سال است و نان در خانه نيست
اي خدا شكرت ولي اين زندگيست؟!

بوي نان تازه هوش از ما ربود ...
اتفاقا مادرم هم روزه بود ........

چهره اش ديدم كه لك برداشته
دست خوش رنگش ترك برداشته

سوختم ديدم كه بابا پير بود...
بدتر از اين خواهرم دلگير بود .



مشكل ما درد نان تنها نبود؛
حتم دارم كه خدا آنجا نبود!!!

باز آواز درشت دوره گرد ...
پرده انديشه ام را پاره كرد :

دوره گردم ، كهنه قالي ميخرم
دست دوم جنس عالي ميخرم
..
خواهرم بي روسري بيرون دويد؛
گفت: آقا سفره خالي ميخريد ؟


موضوعات مرتبط: شعر

تاريخ : جمعه هفدهم آبان 1387 | 23:20 | نویسنده : حجتی |
مثل کبریت کشیدن در باد دیدنت دشوار است
من به معجزه عشق ایمان دارم
میکشم آخرین دانه کبریتم را در باد
"هر چه باداباد"

 


موضوعات مرتبط: شعر

تاريخ : سه شنبه هجدهم آذر 1393 | 14:26 | نویسنده : حجتی |
آیا میدانید که ....

برو به ادامه مطلب



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه دهم اسفند 1392 | 17:17 | نویسنده : حجتی |
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم.



تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392 | 21:44 | نویسنده : حجتی |
تاريخ : دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 | 23:16 | نویسنده : حجتی |


موضوعات مرتبط: علمي

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 | 18:40 | نویسنده : حجتی |


موضوعات مرتبط: شعر

تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 | 18:36 | نویسنده : حجتی |

      با خدا  عباس  وقتی  دست  داد       

هر دو دست خویش را از دست داد

img/daneshnameh_up/a/a3/pics_karbala57.jpg

 


موضوعات مرتبط: شعر

تاريخ : شنبه بیست و هفتم آبان 1391 | 13:40 | نویسنده : حجتی |

به پاس حرمت آموزگارمان بر پا


که اوست دفتر خورشید و ماهمان بر پا


کلاس درس نگاهت دوباره بر پا کن


به احترام مقام معلمان برپا


به قدر سقف سکوتت اراده کن بنشین


و کسر درس نگاهت تو ساده کن بنشین


صدای چوب الفبا به گوش جان بسپار


و هرچه خاطره داری به کودکان بسپار


انار قرمز سارا سبد نمی خواهد


سبد به دست کوچه بازاریان بسپار


چقدر مشق جریمه چقدر با با آب


چقدر چشم پر از مشق های دور از خواب


هنوز صحبت زیبای توست املایم


هنوز در خم این کوچه های فردایم


همیشه در پی تصمیم دختری هستم


که زیر سایه باران نگفت می آیم


اجازه جلد کتابم هنوز هم خیس است


حیاط خلوت این خانه غرق ابلیس است


تمام ذهن من اینجا همیشه درگیر است


که مشق در س علومم همیشه تصویر است


چقدر دایره اینجا اسیر پرگار است


چقدر مدرسه اینجا اسیر تقدیر است


سکوت حادثه هم دلخراش دیگر نیست


مداد در پی زجر تراش دیگر نیست


جواب پرسش آن شب هنوز بغرنج است


تمام میوه این باغ میوه نارنج است


تمام آنچه پدر جا نهاده بود به ارث


جزا و حاصل زحمت وصول بر گنج است


هنوز بانگ زمخت کلاغ می آید


صدای گاو حسن کنج باغ می آید


تو عاشقانه ترین بیت ناب هر غزلی


تو شرح سوره عشقی جواب هر غزلی


تو روح خسته احساس کودکانه ی من


تو آیه آیه شعر کتاب هر غزلی


زمانه قدر تو نشناخت تا که بشناسد


هبوط سجده آدم خدا که بشناسد


تمام معنی شعر و شعور یعنی تو


صدای پای قدم های نور یعنی تو


سفر به جاده سرد ستاره ها کردم


نشان جاده صعب العبور یعنی تو


بیا که که رسم دروغ از میانه برداریم


وگرنه مثل گذشته همیشه بر داریم


موضوعات مرتبط: شعر

تاريخ : چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 | 12:4 | نویسنده : حجتی |

ابن سینا: من در میان موجودات از گاو خیلی می‌ترسم. زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد!

لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد. ((نارسیس))

مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف می‌‌شوی و مهم‌تر آنکه خوک از این کار لذت می‌برد. "جورج برنارد شاو"


آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.
(
مونتسکیو)

دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطرکسانی که شرارتها را می بینند و کاری درمورد آن انجام نمی دهند.*
انیشتین


بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی......
نلسون ماندلا


یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را
مثل : بابا، مامان، پدربزرگ....


مرد به این امید با زن ازدواج میکند که زن هیچگاه تغییر نکند ، زن به این امید با مرد ازدواج میکند که روزی مرد تغییر کند و همواره هر دو ناامید میشوند.
"
آلبرت انیشتین"

روان‌نژندها توی آسمان، قصرها می‌سازند. روان‌پریش‌ها توی آن‌ها زندگی می‌کنند. روان‌پزشک‌ها می‌روند اجاره‌ها را می‌گیرند.



جملۀ «نگران نباش، درست‌اش می‌کنیم.»، از مقدس‌ترین عباراتِ دنیاست. فکر می‌کنم کسانی که روزی این جمله را از کسی می‌شنوند، جزء آدم‌های خوش‌شانس دنیا به حساب می‌آیند. «نگران نباش، درست‌اش می‌کنیم

خود فریبی به این صورت بیان شده است که انگار روی وزنه‌ای ایستاده‌اید تا خود را وزن کنید، در حالی که شکم‌تان را تو داده‌اید.
چارلز استیون هامبی

 

بچه‌دار شدن تصمیم خطیری‌ست. با این تصمیم می‌گذارید که قلب‌تان تا ابد جایی در بیرون و دوروبر تن‌تان به سر برد. / الیزابت استون

می‌شود از امشب قانون تازه‌ای در زندگی بنا بگذاریم؟ همواره بکوشیم قدری بیش‌تر از نیاز، مهربان‌ باشیم.جی.‌ام. بری


شاید چشم‌های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک‌های‌مان شسته شوند، تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف‌تری ببینیم. / الکس تان

دانشگاه تمام استعدادهای افراد از جمله بی استعدادی آنها را آشکار می کند
انتوان چخوف

بهتر است که در این دنیا فکر کنم خدا هست و وقتی به دنیای دیگر رفتم بدانم که نیست . و این بسیار بهتر از این است که در این دنیا فکر کنم خدا نیست و در آن دنیا بفهمم که هست .     آلبر کامو 

 
جهان سوم جایی است که هر کسی بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه‌اش خراب می‌شود و هر کسی بخواهد خانه‌اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.
پروفسور حسابی 

 
هر شکلی از حکومت محکوم به نابودی با افراط در همان اصولی است که بر آن بنا نهاده شده است       ویل دورانت   

 
مردم دو دسته‌اند، یا گول می‌خورند یا گلوله 

از دفتر خاطرات یک دیکتاتور  
هیچگاه امید کسی را ناامید نکن ، شاید امید تنها دارایی او باشد . ارد بزرگ 

 
من هیچ راه مطمئنی به سوی خوشبختی نمی شناسم. اما راهی را می شناسم که به ناکامی منجر می شود. گرایش به خشنود ساختن همگان
افلاطون

وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی از کنار همین آدمها رد میشی


موضوعات مرتبط: شعر

تاريخ : چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 | 11:54 | نویسنده : حجتی |

بازهم ثانیه ها نام تو را جار زدند و دقایق همه امشب به تو تکرار زدند و سکوتی که در این عقربه ها می چرخید نکند در دل تو اسم مرا دار زدند
موضوعات مرتبط: شعر

تاريخ : جمعه چهاردهم مرداد 1390 | 22:21 | نویسنده : حجتی |
گاهی گمان نمیکنی و می شود

گاهی نمیشود که نمیشود!!

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است

گاهی نگفته قرعه بنام تو میشود!

گاهی گدای گدایی و بخت نیست...!

گاهی تمام شهر گدای تو می شود

گاهی...


موضوعات مرتبط: شعر

تاريخ : سه شنبه دهم خرداد 1390 | 15:58 | نویسنده : حجتی |
پرنده بر شانه های انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت : اما من درخت نیستم . تو نمی توانی روی شانه من آشیانه بسازی . پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدمها را خوب می دانم اما گاهی پرنده ها و آدمها را اشتباه می گیرم . انسان خندید و به نظرش این خنده دارترین اشتباه ممکن بود.پرنده گفت : راستی چرا پر زدن را کنار گذاشتی ؟ انسان منظور پرنده را نفهمید اما باز هم خندید . پرنده گفت : نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است . انسان دیگر نخندید . انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد . چیزی که نمی دانست چیست . شاید یک آبی دور – یک اوج دوست داشتنی .
پرنده گفت : غیر از تو پرنده های دیگری را نیز می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است . درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است اما اگر تمرین نکند فراموش می شود .
پرنده این را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اینکه چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد .

آنوقت خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت : ” یادت می آید ؟ تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود . اما تو آسمان را ندیدی . راستی عزیزم بالهایت را کجا جا گذاشتی ؟ ” انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد . آنوقت رو به خدا کرد و گریست...





تاريخ : دوشنبه نهم خرداد 1390 | 15:31 | نویسنده : حجتی |
تا که بودیم نبودیم کسی

کشت ما را غم بی هم نفسی

تا که خفتیم همه بیدار شدند


تا که مردیم همگی یار شدند


قدر آن شیشه بدانید که هست


نه در آن موقع که افتاد و شکست


موضوعات مرتبط: شعر

تاريخ : چهارشنبه چهارم خرداد 1390 | 19:34 | نویسنده : حجتی |

ياد دارم يك غروب سرد سرد ...
ميگذشت از توي كوچه دوره گرد:

دوره گردم ، كهنه قالي ميخرم
دست دوم جنس عالي ميخرم

گرنداري كوزه خالي ميخرم ...
كاسه و ظرف سفالي ميخرم

اشك در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهي زد وبغضش شكست


اول سال است و نان در خانه نيست
اي خدا شكرت ولي اين زندگيست؟!

بوي نان تازه هوش از ما ربود ...
اتفاقا مادرم هم روزه بود ........

چهره اش ديدم كه لك برداشته
دست خوش رنگش ترك برداشته

سوختم ديدم كه بابا پير بود...
بدتر از اين خواهرم دلگير بود .


مشكل ما درد نان تنها نبود؛
حتم دارم كه خدا آنجا نبود!!!

باز آواز درشت دوره گرد ...
پرده انديشه ام را پاره كرد :

دوره گردم ، كهنه قالي ميخرم
دست دوم جنس عالي ميخرم
..
خواهرم بي روسري بيرون دويد؛
گفت: آقا سفره خالي ميخريد ؟


موضوعات مرتبط: شعر

تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390 | 19:28 | نویسنده : حجتی |
پاسخ خود آزمايي ادبيات 2 پيش دانشگاهي



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390 | 21:0 | نویسنده : حجتی |



تاريخ : شنبه ششم فروردین 1390 | 10:12 | نویسنده : حجتی |
مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند

قورباغه ها به لك لك ها شكایت كردند

لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند

لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها

قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند

عده ای از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده ای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند

مارها باز گشتند و همپای لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند

حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه برای خورده شدن به دنیا می آیند

تنها یك مشكل برای آنها حل نشده باقی مانده است

اینكه نمی دانند توسط دوستانشان خورده میشوند یا دشمنانشان

تاريخ : چهارشنبه ششم بهمن 1389 | 15:29 | نویسنده : حجتی |
تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم دی 1389 | 13:14 | نویسنده : حجتی |

دو دلم : اول خط نام خدا بنویسم
یا که رندی کنم و اسم تو را بنویسم!

 

همه "یک" گفتم و دینم همه "یکتایی"بود

با کدامین قلم امروز دو تا بنویسم

 

اي كه با حرف تو هر مساله‌اي حل شدني‌ست

به خدا خود تو بگو، نام كه را بنويسم؟

 

تا به كي زير چنين سقف سياه و سنگين

قصه‌ي درد، به اميد دوا بنويسم؟

 

بارها، قصد خطر كردم و گفتي: ننويس!

پس من اين بغض فروخورده كجا بنويسم؟

 

بعد يك عمر، ببين، دست و دلم مي‌لرزد

كه "من" و "تو" به هم آميزم و "ما" بنويسم

 

"من" و "تو" چون تن و جان‌اند، مخواه و مگذار

اين دو را، باز همين‌طور، جدا بنويسم!

 

از نگاهت، به رخم، پنجره‌اي را بگشا

تا در آن منظره‌ي روح‌گشا بنويسم

 

عشق، آن روز كه اين لوح و قلم دستم داد

گفت:هر شب غزل چشم شما بنويسم !


موضوعات مرتبط: شعر

تاريخ : سه شنبه هفتم دی 1389 | 17:45 | نویسنده : حجتی |
« آرايه هاي ادبي »

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه ششم دی 1389 | 23:22 | نویسنده : حجتی |

موضوعات مرتبط: شعر

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه ششم دی 1389 | 23:14 | نویسنده : حجتی |

موضوعات مرتبط: آرایه ها

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه ششم دی 1389 | 23:9 | نویسنده : حجتی |
۱۰۰ نكته و تست عالي از زبان فارسي
موضوعات مرتبط: نمونه سوال

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه پنجم دی 1389 | 16:35 | نویسنده : حجتی |
انواع وند در زبان فارسي

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه پنجم دی 1389 | 16:31 | نویسنده : حجتی |
آرايه هاي ادبي دوره دبيرستان

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه پنجم دی 1389 | 16:26 | نویسنده : حجتی |
پاسخ خود آزمايي هاي ادبيات فارسي1 پيش دانشگاهي
موضوعات مرتبط: پاسخ خود ازمايي

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه پنجم دی 1389 | 16:20 | نویسنده : حجتی |
تاريخ : دوشنبه بیست و نهم آذر 1389 | 0:19 | نویسنده : حجتی |

وصیت نامه فوق العاده زیبا و متفاوت بازیگر مرحوم!
 

 

در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند...

 

وصیت نامه زیبای حسین پناهی

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.

بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.

به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!

ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.

عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.

کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!

مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند!

روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!

کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.

گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد!

در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.

از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می‌طلبم.


تاريخ : شنبه بیست و دوم آبان 1389 | 21:39 | نویسنده : حجتی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.